گوژپشت نتردام

گوژپشت نتردام

 

شناسه کتاب                                                                    

 

  • ناشر : سپهر ادب

  • موضوع : داستانهای فرانسه

  • مولف : ویکتور هوگو

  • شمارگان : 3000

  • تعداد صفحه : 512

  • نوع جلد : سخت

  • نوع کاغذ : خارجی

  • قطع کتاب : وزیری

  • شابک : 5-47-9923-964-978

گوژپشت نتردام

نمونه متن کتاب گوژپشت نتردام

 

 گوژپشت ، یک چشم ، لنگ

شهر های در قرون وسطی هر یک پناه گاهی جهت تحصن داشت . این شیوه در فرانسه نیز تا دوران لویی دوازدهم جاری بود . بست ها همچون جزیره ای در میان دریای متلاطم قضاوت وحشیانه و غیر انسانی دادگاه ها ، مصون از هر تعرض بود . به محض این که پای مجرمی به درون بست می رسید از مجازات رهایی می یافت ، در هر منطقه به تعداد سیاستگاه ، محل تحصن وجود داشت . بست نشیتی غلو در معافیت از مجازات و خود نقطه مقابل مجازات ها و شکنجه های غیر انسانی بود . این دو غلو در برابر هم تعادلی ایجاد می نمود . کاخ پادشاهان ، مهمان سرای شاهزادگان و مخصوصا کلیساها محل تحصن و بست نشیتی به شمار می رفت . گاهی برای اسکان مردم در شهر معینی آن جا را بست گاه اعلام می نمودند . لوئی یازدهم به سال 1467 شهر پاریس را بست گاه اعلام کرد . به محض این که مجرم خود را به بست گاه می رسانید از تعرض مصون می گشت . ولی به ناچار می بایست قدم از بست گاه بیرون نگذارد . چه به محض خروج از تحصن موج مجازات او را با خود می برد چرخ شکنجه و چوبه دار چون ماهی کوسه ای به دنبال کشتی ، دور بست گاه به کمین می نشست . ( صفحه 363 )

 

... به یک باره به محکوم بینوا روی آور شد . به سوی کازیمودو برگشت . کازیمودو سرپا پیش روی او ایستاده مایه ترس او بود . اسمرالدا به وی گفت :

چرا مرا نجات دادید ؟

کازیمودو با نگرانی به وی نگریست . گویی می خواست از گفته وی سر در آورد . اسمرالدا پرسش خود را تکرار کرد . گوژپشت نگاه غم انگیزی به وی افکند و پا به فرار نهاد .

اسمرالدا شگفت زده بر جای ماند .

کمی بعد گوژپشت با بسته ای باز آمد و آن را زیر پای وی انداخت . درون این بسته چند تکه لباس بود که زنان خیرخواه برای خاطر دخترک متحصن در آستانه کلیسا نهاده بودند . در این حال اسمرالدا به خود نگریست ، نیم لخت بود ، سرخ شد . زندگی به وی روی می نمود .

کازیمو دو امتحانی از پاکدامنی داد . با دست زمخت چشم خود را پوشاند و یک بار دیگر از دخترک دور شد .

اسمرالدا شتابان لباس بر تن کرد ، لباس ها پیراهن و چادر نازک سفید ساده ای بود . وقتی از پوشیدن لباس فارغ شد ، کازیمو دو برگشت . این بار سبدی در یک دست و تشکی در دست دیگر داشت . درون سبد ، یک بطری با کمی نان و مقداری خوراکی قرار داشت . سبد را روی زمین نهاد و گفت بخورید .

تشک را روی زمین انداخت و گفت بخوابید .

این غذا غذای خود گوژپشت و تشک خود او بود .

دخترک کولی چشم برداشت و با تشکر به وی نگریست . ولی نتوانست کلمه ای بر زبان آرد . گوژپشت واقعا قیافه هولناکی داشت . امرالدا از وحشت به خود لرزید و سر به پایین افکند .

در این حال کازیمودو به وی گفت : من شما را می ترسانم . این طور نیست به صورتم نگاه نکنید . فقط سخنانم را گوش کنید . روزها همین جا بمانید : شب ها می توانید در همه جای کلیسا گردش کنید . اما قدم به بیرون نگذارید نه شب ، نه روز و گرنه نابودتان می کنند . شما را می کشند و من می میرم .

اسمرالدا متاثر شد ، سربرداشت تا پاسخ گوید اما کازیمو دو ناپدید شده بود او تنها ماند . به سخنان شگفت انگیز این موجود عجیب الخلقه می اندیشید . صدای دورگه ولی در عین حال ملایم او اثر غریبی در وی گذاشته بود سپس به درون حجره نگریست ... ( صفحه 366 )

فهرست گوژپشت نتردام

فهرست کتاب گوژپشت نتردام :

 

بخش اول و دوم

تالار بزرگ , پیرگرنگوار , آقای کاردینال , خواجه ژاک کوپنول , کازیمودو , اسمرالدا , از چا به چاله , میدان اعدام , عواقب تعقیب زن زیبا در کوچه های تاریک , گرفتاری های بعدی ، کوزه شکسته ، شب عروسی

 

بخش سوم و چهارم

نتردام , منظره پاریس , نیکوکاران , کلودفرولو , صدای زنگ ها , سگ و صاحب سگ , دنباله سرگذشت کلود فرولو , کراهت در انظار

 

بخش پنجم و ششم

راهب سن مارتن , آن به دست این منهدم خواهد شد , نظری بیطرفانه به هیئت قضاوت قدیم , سوراخ موش , داستان گرده نان , قطره ای اشک برای جرعه ای آب , پایان داستان کلوچه

 

بخش هفتم و هشتم

خطر اعتماد به حیوان , هر راهبی فیلسوف نیست , زنگ های کلیسا , آنانگی , دو مرد سیاه پوش , خاصیت ناسزا در هوای آزاد , راهب بدخو , قایده پنجره های مشرف به رودخانه , تبدیل سکه طلا به برگ خشک مبدل شد , پایان داستان سکه ای که به برگ خشک تبدیل شد , مادر , سه مرد با سه قلب متفاوت

 

بخش نهم و دهم و یازدهم

التهاب , گوژپشت , یک چشم , لنگ , مرد کر , سفال و بلور , کلید در سرخ , دنباله کلید در سرخ , افکار عالی گرنگوار , بروید ولگرد شوید , زنده باد شادی , دوست ناشی , پنجربه روشن باستیل , مشعل زیر سرپوش , ندای یاری شاتوپره , پاپوش کودک , دانته , عروسی فوبوس , عروسی کازیمودو 

نظرات کاربران درباره گوژپشت نتردام

نظری در مورد این محصول توسط کاربران ارسال نگردیده است.
اولین نفری باشید که در مورد گوژپشت نتردام نظر می دهد.

ارسال نظر درباره گوژپشت نتردام

لطفا توجه داشته باشید که ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
 
کد امنیتی *
captcha

برچسب های مرتبط با گوژپشت نتردام

گوژپشت نتردام کتاب گوژپشت نتردام رمان گوژ پشت نتردام داستان گوژپشت نتردام رمان ویکتور هوگو کتاب های ویکتور هوگو اثار ویکتور هوگو گوژ پشت متن داستان گوژپشت نتردام خلاصه داستان گوژپشت نتردام بخشی از داستان گوژپشت نتردام نمونه متن گوژپشت نتردام تالار بزرگ پیرگرنگوار آقای کاردینال خواجه ژاک کوپنول کازیمودو اسمرالدا از چا به چاله میدان اعدام عواقب تعقیب زن زیبا در کوچه های تاریک گرفتاری های بعدی کوزه شکسته شب عروسی نتردام منظره پاریس نیکوکاران کلودفرولو صدای زنگ ها سگ و صاحب سگ دنباله سرگذشت کلود فرولو کراهت در انظار راهب سن مارتن آن به دست این منهدم خواهد شد نظری بیطرفانه به هیئت قضاوت قدیم سوراخ موش داستان گرده نان قطره ای اشک برای جرعه ای آب پایان داستان کلوچه خطر اعتماد به حیوان هر راهبی فیلسوف نیست زنگ های کلیسا آنانگی دو مرد سیاه پوش خاصیت ناسزا در هوای آزاد راهب بدخو قایده پنجره های مشرف به رودخانه تبدیل سکه طلا به برگ خشک مبدل شد پایان داستان سکه ای که به برگ خشک تبدیل شد مادر سه مرد با سه قلب متفاوت انتشارات سپهر ادب فروشگاه کتاب زرین فروشگاه اینترنتی کتاب زرین متن کامل داستان گوژپشت نتردام داستان گوژپشت نتردام در فرانسه التهاب گوژپشت یک چشم لنگ مرد کر سفال و بلور کلید در سرخ دنباله کلید در سرخ افکار عالی گرنگوار بروید ولگرد شوید زنده باد شادی دوست ناشی پنجربه روشن باستیل مشعل زیر سرپوش ندای یاری شاتوپره پاپوش کودک دانته عروسی فوبوس عروسی کازیمودو
قیمت: 230,000 ریال
وضعیت موجودی موجود
وزن 770 گرم