رمان ماه من

رومان ماه من

 

شناسه کتاب                                                                    

 
  • ناشر : آپامهر
  • موضوع : داستان های فارسی
  • مولف : آرزو ثنایی
  • شمارگان : 2000
  • تعداد صفحه : 144
  • نوع کاغذ : ایرانی
  • قطع کتاب : رقعی
  • شابک : 1-10-7146-600-978

رمان ماه من

نمونه متن  رمان ماه من

 

انگار کسی داد می زد : پسر تو چت شده ؟! معلوم هست اینجا چیکار می کنی ؟

وقتی به پشت برگشتم مهدی و هاوش ، هر دو در حالیکه به زحمت زیر بارون به من نزدیک می شدن ، شاید یه جورایی منو به خودم آوردن ! اصلا حواسم به اینکه احتمالا باعث نگرانیشون شدم ، نبود . مهدی که پیدا بود دستپاچه شده ، پرسید : چی شده علی ؟ چرا داد میزنی ؟!

گیج بودم ، با اینکه جواب درستی نداشتم سری تکون دادم و گفتم یکی داشت گریه می کرد ؛ مطمئنم کمک میخواست ! بالا تو اتاق صداشو شنیدم ، اومدم دنبالش ولی ....

 

بر خلاف پیش بینی من با یه پوزخند نچسب و پر اشتباه گفت : اینطور یاس پس ! تو هنوز منو یه بازیچه می بینی ، اما این یه بازی نیست ؛ از اولشم نبود تو وادارم کردی به این نقطه سر خط برسم جایی که فقط من و تو باشیم ؛ خودمو ، احساسمو بهت بفهمونم که بگم بدون تو نمیتونم .

از چشای مرتعش و بی حالش پیدا بود کنترلی روی اعمال و یا افکارش نداره ؛ شاید چون زیاده روی کرده بود . گاهی مثل حالا رام احساساتش می شد و گاهی تسلیم عقده هاش ! به هر حال وقتی با خودم فکر کردم نباید ساکت بمونم یا خشونتی که بهم دست داده بود گفتم : سبه دیگه بسه ! اگه هزار بار دیگه ام این حرفارو بشنوم بی فایده ست ، از اینکه تورو بفهمم متنفرم ! از اینکه اینطوری خودتو کوچیک می کنی متنفرم ! من نمی تونم احساسی بهت داشته باشم ؛ اونی که من عاشقشم هیچوقت نمی تونم جاشو با تو عوض کنم اینو بفهم ...

 

مثه یه آدم مسخ شده ، خشکم زده بود ! صدای داد و بیداد قلبمو تو گلوم می شنیدم ؛ باورم نمی شد قلب سرکشم اینطوری عقلمو مهار کرده بود و خودشو به در و دیوار سینه ام می کوبید ! شنیدن این حرفا مثه یه حادثه حالمو زیرو رو کرد . وقتی تو فکرش اوج گرفته بودم ناخواسته برگشتم به سالها پیش . روزایی که فقط 14 سال داشتم ، اما بر خلاف هم برام اولویت زیادی داشت ؛ با این حال یه وقتایی روزای بی سر و صدای دنیای کوچیکم ، دنبال داشتن یه دوست ، و یا دوست داشتن می گشت .

همون حسی که برای انجام تکالیفم تا قبل از بعد از ظهر بی طاقتم می کرد ! وقتی با عجله کیف و کتابامو از روی میز جمع می کردم ، دل تو دلم نبود با صدای در خونه بپرم دختر کوچولوی همسایه رو منتظر نزارم . وقتی صداش میزدم حدیث ؛ دستای کوچیکشو روی گونه های قرمزش می کشید و با هیچان می گفت : تکالیفمو انجام دادم ؛ همشو ...

 

نظرات کاربران درباره رمان ماه من

نظری در مورد این محصول توسط کاربران ارسال نگردیده است.
اولین نفری باشید که در مورد رمان ماه من نظر می دهد.

ارسال نظر درباره رمان ماه من

لطفا توجه داشته باشید که ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
 
کد امنیتی *
captcha
قیمت: 55,000 ریال
وضعیت موجودی نا موجود
وزن 150 گرم
محصولات مرتبط